نویسنده موضوع: دل نوشته ها  (دفعات بازدید: 41077 بار)

آفلاین darya

  • کاربر جدید
  • *
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 46
  • امتیاز های کاربر: 44
  • مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد
دل نوشته ها
« : ژوئیه 08, 2011, 10:18:42 »
دوستان عزيز شعرها ومتنهاي زيباتونو اينجا بنويسيد و از زدن تاپيك جداگانه خودداري فرماييد(با تشكر هيچكاره ي سايت ;D)
« آخرين ويرايش: ژوئیه 08, 2011, 12:41:54 توسط admin »
الهي،تو چه بي انتها ميبخشي و ما چ

آفلاین darya

  • کاربر جدید
  • *
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 46
  • امتیاز های کاربر: 44
  • مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #1 : ژوئیه 08, 2011, 10:23:17 »
گاهی اونقدر دلگیر و دلتنگم که می گم : خدایا!زندگی به این بی اهمیتی و پوچی برای چی می گذرونم؟بی هیچ امیدی!

و گاهی هم حتی یه اتفاق کوچیک یه دیدار ساده اونقدر امیدوارم می کنه که عروسکم رو محکم بغل می گیرم و حتی زودتر از همه خواب می رم که شاید خوابشو هم ببینم!!...

زندگی منو باش که به چه چیزایی بستگی داره خداییش!!..

دیدن کسی عرض ۱ ثانیه!۱ ثانیه فقط و فقط ۱ ثانیه!!...

اونقدر خوشحالم کرد که احساس بی وزنی هم دیگه واسه وصفش کمه!

و اونقدر غمگین شدم که تموم اون راهی که واسه دیدنش رفتم رو موقع برگشت فقط اشک ریختم!

سرم درد گرفته بود و تموم خاطره هام جلو چشمام رژه می رفتن!

چاره ای نداشتم جز اینکه سرم رو به شیشه تکیه بدم و چشمامو ببندمو

وای از خاطره ها!.......
الهي،تو چه بي انتها ميبخشي و ما چ

آفلاین rezakashefi66

  • کاربر فعال
  • ***
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 146
  • امتیاز های کاربر: 28
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #2 : ژوئیه 11, 2011, 00:59:06 »
اين روز ها اين روز ها بي تو چقدر سخته .....گاهي فكر مي كنم من ......نه ديگر هيچ من و بودني  هم وجودندارد ......هميشه و هميشه من نبودم ......دلم خيلي گرفته از خيلي چيزا ....مخصوصا امروز ...چند وقت پيش يه خانمي تو يكي از تالار نوشته بود چقدر متنفرم (فكر كنم همين بود)از هواي دونفري كه دارن با هم كنار ساحل قدم ميزننن و من تنها هستم .....من هم اين روز ا اين حس رو دارم ........هرچند به قول دوستم تنهاي هم عالمي داره .....
« آخرين ويرايش: ژوئیه 11, 2011, 01:00:59 توسط رضا66 »

آفلاین abouzaromidi375

  • بابا حرفه ای
  • ****
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 287
  • امتیاز های کاربر: 134
    • تالار گفتگوی حسابداری وحسابرسی گیلان
  • دانشگاه: Rasht
  • مقطع تحصیلی: کارشناسی
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #3 : ژوئیه 26, 2011, 00:21:26 »
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه 

 

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه

 

کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم 

 

میگم وای ... چقدر سرده میام دستاتو می گیرم 

 

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می میرم

 

از اینجا تا دم در هم بری دلشوره می گیرم 

 

فقط توو فکر این عشقم توو فکر بودن با هم

   




 محاله پیش من باشی برم سرگرم کاریشم   

 

می دونم که یه وقتهایی دلت می گیره از کارم

 

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

 

تو هم مثل منی انگار ، از این دلتنگی ها داری   

 

تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود آزاری

در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر ا

آفلاین darya

  • کاربر جدید
  • *
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 46
  • امتیاز های کاربر: 44
  • مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #4 : ژوئیه 30, 2011, 12:18:26 »
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

شعر از مرحوم قیصر امین پور
الهي،تو چه بي انتها ميبخشي و ما چ

آفلاین المیرا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 66
  • امتیاز های کاربر: 68
  • در شادی گناهی نیست .
  • دانشگاه: دانشگاه رجاء
  • مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #5 : اوت 14, 2011, 12:10:25 »
هیچ نمیدانم که انگشتش چه کرد
 در میان خرمن گیسوی من
آنقدر دانم که این آشفتگی
زان سبب افتاده اندر موی من
فروغ

آفلاین المیرا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 66
  • امتیاز های کاربر: 68
  • در شادی گناهی نیست .
  • دانشگاه: دانشگاه رجاء
  • مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #6 : اوت 16, 2011, 03:15:10 »
هر زمان عشق به شما اشارتی کرد در پی او بتابید .
هر چند راه او سخت و ناهموار باشد.
 و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپارید
هر چنذ که تیغهای پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند
و هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید
هر چند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند .
زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر مینهد به صلیب نیز میکشد .
و چنانچه شما را میرویاند شاخ و برگ شما را هرس میکند
و چنانچه تا بلندای درخت وجودتان بالا می رود و ظریفترین شاخه های شما را که
در آفتاب میرقصند نوازش میکند
همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما چایین می رود و آنها را که به زمین چسبیده اند
تکان می دهد .
عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش
و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش
عشق نه مالک است نه مملوک
زیرا عشق برای عشق کافیست
اما...............اگر شما عاشقید و آرزویی می جویید
آرزو کنید رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید
آرزو کنید که زخم خورده فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد
و به خواب روید با دعایی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستایش او.

آفلاین المیرا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 66
  • امتیاز های کاربر: 68
  • در شادی گناهی نیست .
  • دانشگاه: دانشگاه رجاء
  • مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #7 : اوت 23, 2011, 10:54:01 »
چنان مشتاقم اي دلبر به ديدارت كه گر روزي          بر آيد از دلم آهي بسوزد هفت دريا را

آفلاین abouzaromidi375

  • بابا حرفه ای
  • ****
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 287
  • امتیاز های کاربر: 134
    • تالار گفتگوی حسابداری وحسابرسی گیلان
  • دانشگاه: Rasht
  • مقطع تحصیلی: کارشناسی
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #8 : اوت 23, 2011, 19:33:55 »
زهمه دست کشیدم که تو باشی همه ام     با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد
در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر ا

آفلاین hesabdar

  • کاربر جدید
  • *
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 10
  • امتیاز های کاربر: 12
  • دانشگاه: پيام نور
  • مقطع تحصیلی: کارشناسی
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #9 : اوت 24, 2011, 12:47:37 »
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا، در ذهنم اين تصوير بود
آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان، دور از زمين
بود، اما در ميان ما نبود



مهربان و ساده و زيبا نبود
در دل او دوستي جايي نداشت
مهرباني هيج معنايي نداشت
هرچه مي پرسيدم، از خود، از خدا
از زمين، از آسمان، از ابرها
زود مي گفتند: اين كار خداست


پرس و جو از كار او كاري خطاست
هر چه مي پرسي، جوابش آتش است
آب اگر خوردي، عذابش آتش است
تا ببندي چشم، كورت مي كند


تا شدي نزديك، دورت مي كند
كج گشودي دست، سنگت مي كند
كج نهادي پاي، لنگت مي كند

با همين قصه، دلم مشغول بود
خوابهايم، خواب ديو و غول بود
خواب مي ديدم كه غرق آتشم
در دهان شعله هاي سركشم


در دهان اژدهايي خشمگين
برسرم باران گُرزِ آتشين
محو مي شد نعره هايم، بي صدا
در طنين خنده خشم خدا...


نيت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه مي كردم، همه از ترس بود
مثل از بركردن يك درس بود
مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه


تلخ، مثل خنده اي بي حوصله
سخت، مثل حلّ صدها مسئله
مثل تكليف رياضي سخت بود
مثل صرف فعل ماضي سخت بود

تا كه يك شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر
در ميان راه، در يك روستا
خانه اي ديديم، خوب و آشنا


زود پرسيدم: پدر اينجا كجاست ؟
گفت: اينجا خانة خوب خداست !
گفت: اينجا مي شود يك لحظه ماند
گوشه اي خلوت، نمازي ساده خواند
باوضويي، دست و رويي تازه كرد
با دل خود، گفتگويي تازه كرد

گفتمش: پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست ؟ اينجا، در زمين ؟
گفت: آري، خانه او بي رياست
فرشهايش از گليم و بورياست
مهربان و ساده و بي كينه است
مثل نوري در دل آيينه است


عادت او نيست خشم و دشمني
نام او نور و نشانش روشني
قهر او از آشتي، شيرين تر است
مثل قهر مهربانِِ مادر است

دوستي را دوست، معني مي دهد
قهر هم با دوست، معني مي دهد
هيچ كس با دشمن خود، قهر نيست
قهري او هم نشان دوستي است ...

تازه فهميدم خدايم، اين خداست
اين خداي مهربان و آشناست
دوستي، از من به من نزديكتر
از رگ گردن به من نزديكتر

آن خداي پيش از اين را باد برد
نام او را هم دلم از ياد برد
آن خدا مثل خيال و خواب بود
چون حبابي، نقش روي آب بود
مي توانم بعد از اين، با اين خدا
دوست باشم، دوست ، پاك و بي ريا

مي توان با اين خدا پرواز كرد
سفره دل را برايش باز كرد
مي توان در باره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صدهزاران راز گفت

با آرزوي موفقيت براي همه دوستاي گلم؟؟؟؟؟؟


آفلاین vahid

  • کاربر جدید
  • *
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 21
  • امتیاز های کاربر: 21
  • MORS CERTA VITA INCERTA
  • دانشگاه: رازی-کرمانشاه
  • مقطع تحصیلی: کارشناسی
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #10 : اوت 24, 2011, 14:02:38 »
من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از كشيش ها مي ترسم!ر
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم!ر
عشق را دوست دارم
ولي از زن ها مي ترسم!ر
كودكان را دوست دارم
ولي از آينه مي ترسم!ر
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!
من مي ترسم ، پس هستم
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!

.:: حسین پناهی ::.
.::وقتی از همه جا نا امید شدی.به خد

آفلاین fatemeh_karkandeh

  • کاربر جدید
  • *
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 8
  • امتیاز های کاربر: 17
  • دانشگاه: علمی و کاربردی
  • مقطع تحصیلی: کاردانی
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #11 : اوت 24, 2011, 16:41:42 »
سحرگاه عشق بیدارم خواهد کرد ومرا به دشتهای دور خواهد برد و به نیمروز به سایه سار درختان هدایتم خواهد نمود تا که همراه پرندگان از گرمای خورشید پناهی جویم.
«کوروش»: سه چیز هرگز برنمی گردد: ز

آفلاین fatemeh_karkandeh

  • کاربر جدید
  • *
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 8
  • امتیاز های کاربر: 17
  • دانشگاه: علمی و کاربردی
  • مقطع تحصیلی: کاردانی
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #12 : اوت 24, 2011, 16:46:24 »
زندگی بافتن یک قالیست نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی. نقشه از قبل مشخص شده است. تو در این بین فقط می بافی نقشه را خوب ببین!نکند آخر کار ،قالی زندگیت را نخرند!.
«کوروش»: سه چیز هرگز برنمی گردد: ز

آفلاین shivarad

  • کاربر فعال
  • ***
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 140
  • امتیاز های کاربر: 88
  • هستم اگر میروم گر نروم نیستم
    • ماه شیوا ( دست نوشته های شیوا راد )
  • دانشگاه: پیام نور
  • مقطع تحصیلی: کارشناسی
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #13 : اوت 25, 2011, 21:44:31 »
قهر تو
واکنش مثبتی بود
به دیالکتیک احساسات عاشقانه ی من!!
حیف از بودا بودن من بی خبری!!!


ش ی و ا ... حسابداری که شاعر بود!!
ای موج فر ریخته که بر سنگ سرت خورد

آفلاین vahid

  • کاربر جدید
  • *
  • سپاسگزاری ها
  • -تشکر کرده:
  • -تشکر شده:
  • ارسال: 21
  • امتیاز های کاربر: 21
  • MORS CERTA VITA INCERTA
  • دانشگاه: رازی-کرمانشاه
  • مقطع تحصیلی: کارشناسی
پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #14 : اوت 26, 2011, 01:36:13 »
هرگز زانو نخواهم زد حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر از قامت من باشد
"کوروش کبیر"
.::وقتی از همه جا نا امید شدی.به خد

تالار گفتگوی حسابداری

پاسخ : دل نوشته ها
« پاسخ #14 : اوت 26, 2011, 01:36:13 »

Tags: