تالار گفتگوی حسابداری

عمومی => زنگ تفریح => نويسنده: اکبرزاده در اوت 29, 2010, 13:52:22

عنوان: یک نوشته خوب 1
رسال شده توسط: اکبرزاده در اوت 29, 2010, 13:52:22
 يک برنامه‌نويس و يک
مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى
کنار يکديگر در هواپيما نشسته
 بودند. برنامه‌نويس رو به مهندس
کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى
کنيم؟ مهندس که مي‌خواست استراحت
 کند محترمانه عذر خواست و رويش را
به طرف پنجره برگرداند و پتو را
روى خودش کشيد. برنامه‌نويس
دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى
 است. من از شما يک سوال مي‌پرسم و
اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من
 بدهيد. بعد شما از من يک سوال
مي‌کنيد و اگر من جوابش را
نمي‌دانستم من ۵
 دلار به شما
 مي‌دهم. مهندس مجدداً
 معذرت خواست و چشمهايش را روى هم
 گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار،
برنامه‌نويس پيشنهاد ديگرى داد .
 گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب
نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من
نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠
دلار به شما مي‌دهم. اين پيشنهاد
چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد
که با برنامه‌نويس بازى
 کند .

 برنامه‌نويس نخستين سوال
را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه
چقدر است؟» مهندس بدون اينکه
کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش
 کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد.
 حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت:
 «آن چيست که وقتى از تپه بالا مي‌رود  ۳ پا
 دارد و وقتى پائين مي‌آيد ۴ پا؟ »
 برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزى کرد

 و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش
رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را
 مورد جستجو قرار داد. آنگاه از
  طريق مودم بيسيم کامپيوترش به
 اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در
 کتابخانه کنگره آمريکا را هم
 جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى
پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش
 پست الکترونيک فرستاد و سوال را با
 آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر
 هم گپ (chat)
 زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى
کنند .
 

 بالاخره

 
بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب
 بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد.
 مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و
رويش را برگرداند تا دوباره
بخوابد. برنامه‌نويس بعد از کمى
مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب،
 جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره
 بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد
دست در جيبش کرد و ۵ دلار به

 برنامه‌نويس داد و رويش را
برگرداند و خوابید.