-
دوستان عزيز شعرها ومتنهاي زيباتونو اينجا بنويسيد و از زدن تاپيك جداگانه خودداري فرماييد(با تشكر هيچكاره ي سايت ;D)
-
گاهی اونقدر دلگیر و دلتنگم که می گم : خدایا!زندگی به این بی اهمیتی و پوچی برای چی می گذرونم؟بی هیچ امیدی!
و گاهی هم حتی یه اتفاق کوچیک یه دیدار ساده اونقدر امیدوارم می کنه که عروسکم رو محکم بغل می گیرم و حتی زودتر از همه خواب می رم که شاید خوابشو هم ببینم!!...
زندگی منو باش که به چه چیزایی بستگی داره خداییش!!..
دیدن کسی عرض ۱ ثانیه!۱ ثانیه فقط و فقط ۱ ثانیه!!...
اونقدر خوشحالم کرد که احساس بی وزنی هم دیگه واسه وصفش کمه!
و اونقدر غمگین شدم که تموم اون راهی که واسه دیدنش رفتم رو موقع برگشت فقط اشک ریختم!
سرم درد گرفته بود و تموم خاطره هام جلو چشمام رژه می رفتن!
چاره ای نداشتم جز اینکه سرم رو به شیشه تکیه بدم و چشمامو ببندمو
وای از خاطره ها!.......
-
اين روز ها اين روز ها بي تو چقدر سخته .....گاهي فكر مي كنم من ......نه ديگر هيچ من و بودني هم وجودندارد ......هميشه و هميشه من نبودم ......دلم خيلي گرفته از خيلي چيزا ....مخصوصا امروز ...چند وقت پيش يه خانمي تو يكي از تالار نوشته بود چقدر متنفرم (فكر كنم همين بود)از هواي دونفري كه دارن با هم كنار ساحل قدم ميزننن و من تنها هستم .....من هم اين روز ا اين حس رو دارم ........هرچند به قول دوستم تنهاي هم عالمي داره .....
-
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم
میگم وای ... چقدر سرده میام دستاتو می گیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می میرم
از اینجا تا دم در هم بری دلشوره می گیرم
فقط توو فکر این عشقم توو فکر بودن با هم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاریشم
می دونم که یه وقتهایی دلت می گیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم
تو هم مثل منی انگار ، از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود آزاری
-
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
شعر از مرحوم قیصر امین پور
-
هیچ نمیدانم که انگشتش چه کرد
در میان خرمن گیسوی من
آنقدر دانم که این آشفتگی
زان سبب افتاده اندر موی من
فروغ
-
هر زمان عشق به شما اشارتی کرد در پی او بتابید .
هر چند راه او سخت و ناهموار باشد.
و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپارید
هر چنذ که تیغهای پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند
و هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید
هر چند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند .
زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر مینهد به صلیب نیز میکشد .
و چنانچه شما را میرویاند شاخ و برگ شما را هرس میکند
و چنانچه تا بلندای درخت وجودتان بالا می رود و ظریفترین شاخه های شما را که
در آفتاب میرقصند نوازش میکند
همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما چایین می رود و آنها را که به زمین چسبیده اند
تکان می دهد .
عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش
و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش
عشق نه مالک است نه مملوک
زیرا عشق برای عشق کافیست
اما...............اگر شما عاشقید و آرزویی می جویید
آرزو کنید رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید
آرزو کنید که زخم خورده فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد
و به خواب روید با دعایی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستایش او.
-
چنان مشتاقم اي دلبر به ديدارت كه گر روزي بر آيد از دلم آهي بسوزد هفت دريا را
-
زهمه دست کشیدم که تو باشی همه ام با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد
-
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا، در ذهنم اين تصوير بود
آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان، دور از زمين
بود، اما در ميان ما نبود
مهربان و ساده و زيبا نبود
در دل او دوستي جايي نداشت
مهرباني هيج معنايي نداشت
هرچه مي پرسيدم، از خود، از خدا
از زمين، از آسمان، از ابرها
زود مي گفتند: اين كار خداست
پرس و جو از كار او كاري خطاست
هر چه مي پرسي، جوابش آتش است
آب اگر خوردي، عذابش آتش است
تا ببندي چشم، كورت مي كند
تا شدي نزديك، دورت مي كند
كج گشودي دست، سنگت مي كند
كج نهادي پاي، لنگت مي كند
با همين قصه، دلم مشغول بود
خوابهايم، خواب ديو و غول بود
خواب مي ديدم كه غرق آتشم
در دهان شعله هاي سركشم
در دهان اژدهايي خشمگين
برسرم باران گُرزِ آتشين
محو مي شد نعره هايم، بي صدا
در طنين خنده خشم خدا...
نيت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه مي كردم، همه از ترس بود
مثل از بركردن يك درس بود
مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه
تلخ، مثل خنده اي بي حوصله
سخت، مثل حلّ صدها مسئله
مثل تكليف رياضي سخت بود
مثل صرف فعل ماضي سخت بود
تا كه يك شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر
در ميان راه، در يك روستا
خانه اي ديديم، خوب و آشنا
زود پرسيدم: پدر اينجا كجاست ؟
گفت: اينجا خانة خوب خداست !
گفت: اينجا مي شود يك لحظه ماند
گوشه اي خلوت، نمازي ساده خواند
باوضويي، دست و رويي تازه كرد
با دل خود، گفتگويي تازه كرد
گفتمش: پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست ؟ اينجا، در زمين ؟
گفت: آري، خانه او بي رياست
فرشهايش از گليم و بورياست
مهربان و ساده و بي كينه است
مثل نوري در دل آيينه است
عادت او نيست خشم و دشمني
نام او نور و نشانش روشني
قهر او از آشتي، شيرين تر است
مثل قهر مهربانِِ مادر است
دوستي را دوست، معني مي دهد
قهر هم با دوست، معني مي دهد
هيچ كس با دشمن خود، قهر نيست
قهري او هم نشان دوستي است ...
تازه فهميدم خدايم، اين خداست
اين خداي مهربان و آشناست
دوستي، از من به من نزديكتر
از رگ گردن به من نزديكتر
آن خداي پيش از اين را باد برد
نام او را هم دلم از ياد برد
آن خدا مثل خيال و خواب بود
چون حبابي، نقش روي آب بود
مي توانم بعد از اين، با اين خدا
دوست باشم، دوست ، پاك و بي ريا
مي توان با اين خدا پرواز كرد
سفره دل را برايش باز كرد
مي توان در باره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صدهزاران راز گفت
با آرزوي موفقيت براي همه دوستاي گلم؟؟؟؟؟؟
-
من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از كشيش ها مي ترسم!ر
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم!ر
عشق را دوست دارم
ولي از زن ها مي ترسم!ر
كودكان را دوست دارم
ولي از آينه مي ترسم!ر
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!
من مي ترسم ، پس هستم
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!
.:: حسین پناهی ::.
-
سحرگاه عشق بیدارم خواهد کرد ومرا به دشتهای دور خواهد برد و به نیمروز به سایه سار درختان هدایتم خواهد نمود تا که همراه پرندگان از گرمای خورشید پناهی جویم.
-
زندگی بافتن یک قالیست نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی. نقشه از قبل مشخص شده است. تو در این بین فقط می بافی نقشه را خوب ببین!نکند آخر کار ،قالی زندگیت را نخرند!.
-
قهر تو
واکنش مثبتی بود
به دیالکتیک احساسات عاشقانه ی من!!
حیف از بودا بودن من بی خبری!!!
ش ی و ا ... حسابداری که شاعر بود!!
-
هرگز زانو نخواهم زد حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر از قامت من باشد
"کوروش کبیر"
-
اي كاش معشوق ز عاشق طلب جان مي كرد تا كه هر بي سر و پايي نشود يار كسي
-
قهر تو
واکنش مثبتی بود
به دیالکتیک احساسات عاشقانه ی من!!
حیف از بودا بودن من بی خبری!!!
ش ی و ا ... حسابداری که شاعر بود!!
احسنت شیوا جان شعرتون قشنگ بود
درضمن زبان نوشتاریتون هم تو تاپیک های مختلف خیلی مودبانه وزیباست.تشکر
-
توو دنیای منی..........اما..............به دنیا اعتمادی نیست
-
میگن زندگی مثل یه معما بزرگه که آدم رو وادار میکنه تا برای حل کردنش تلاش کنه همه آدما یه معما بزرگ دارن که به دنبال راه حلش هستن براش وقت میذارن ببینین معما زندگی شما چیه ...
-
آری، آری، زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش، رقص شعلهاش در هر کران پیداست
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست
-
زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی.... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی... در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد... او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی... اومادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .....
-
تو که مرا به پرده ها کشیده ای
چگونه ره به راز من نبرده ای ؟
گذشتم از تن تو زانکه در جهان
تنی نبود مقصد نیاز من
-
اگر به سویت این چنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بیفروغ من
خیال عشق بهتر از خیال تو
-
ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر
بر من منگر، تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر، زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سياه تو ندارم
ای رفته ز دل، راست بگو! بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سويم؟
گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نيم، او مرده و من سايه اويم
من او نيم، آخر دل من سرد و سياه است
او در دل سودازده از عشق شرر داشت
او در همه جا، با همه کس، در همه احوال
سودای تو را ای بت بی مهر! به سر داشت
من او نيم، اين ديده من گنگ و خموش است
در ديده او آن همه گفتار، نهان بود
وان عشق غم آلود در آن نرگس شبرنگ
مرموزتر از تيرگی شامگهان بود
من او نيم آری، لب من اين لب بی رنگ
ديري ست که با خنده يی از عشق تو نشکفت
اما به لب او همه دم خنده جان بخش
مهتاب صفت بر گل شبنم زده ميخفت
بر من منگر، تاب نگاه تو ندارم
آن کس که تو ميخواهيش از من به خدا مرد
او در تن من بود و ندانم که به ناگاه
چون ديد و چه ها کرد و کجا رفت و چرا مرد
من گور ويم، گور ويم، بر تن گرمش
افسردگی و سردی کافور نهادم
او مرده و در سينه من، اين دل بی مهر
سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم
-
زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند
ای عجب نقطه خال تو به بالای لب است
-
رفتی و بهارنارنج ها بوی زمستان گرفته اند...
مهربان برگرد
لبخندی بیفشان...
ش ی و ا
-
برایت آرزو دارم ...
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
...
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
...
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
...
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
...
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
...
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
...
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
...
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
...
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
...
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
...
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
...
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
...
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن
شعر از:کیوان شاهبداغی
-
جاده های ساحلی
خوش است همنفس جاده های ساحلی ات
و موجکوب غزل های سبک بیدلی ات
چقدر قافیه ها سنگی اند دریا جان !
کجاست سوره ای از ابرهای ساحلی ات ؟
به نیمه می رسد امشب که ماه زل بزند
به جامه دوختنم با پرند مخملی ات
و از سواحل بوشهر ،نامه ای دلتنگ
نوشته ام به افق های سبز انزلی ات
چقدر خسته ای از ارتفاع آهن و دود
چقدر خسته از این شهر، روح جنگلی ات
منم که سوخته ام پیش پای اسکله ها
و چشم دوخته بر ماهیان بسملی ات
به جزرو مد تونهج البلاغه می شنوم
نشسته ام به تماشای شور یا علی ات!
خدايا چنان كن سرانجام كار كه تو خشنود باشي و ما رستگار.........
-
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من می چرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم
-
باران...
باران صدايم مي زند،ازپشت اين دلمردگي،باقطره هايش دم به دم باران صدايم مي زند،باشورو باسرزندگي با خودبه دورم مي برد،از سرزمين تشنگي باران صداي عشق تو،عشقي كه تنهايم گذاشت عشقي كه بيم مردنم،با رفتنش هرگز نداشت باران صداي گريه ام، در خلوت شبهاي دور آواز تلخ قلب من، در كوچه هاي سوت وكور باران صدايم مي زند،از خاطرات گم شده آمد سراغ خستگي،گويد جهان روشن شده باران نويدم مي دهد، عشقت فراموشم شود آخر تمام عشق من،همراه باران مي رود.
تقديم به آن كسي كه به چه انداخت مرا
تنهايي كوله بار هميشگي من وياد تنهايادگار زندگي مي گذرد وزمان از پس آن ودر اين فاصله ها بي كس
كه انتظار هيچ كس در دل نيست...
-
بابا جمع شاعرا و دلسوخته ها و عاشق پيشه ها و..... اينجا جمعه كه ;D ;D ;)
-
بيخبر از حال هم بودن چه سود
برمزار مرده ناليدن چه سود
زنده را تا زنده است بايد به فريادش رسيد
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشيدن چه سود
-
برادرم از گرسنگي مرد
وقبيله ام در عزايش گوسفندها سربريدند
-
اگر من شاعرم شعرش تو هستی اگر من عاشقم عشقش تو هستی
اگر من یک کتاب کهنه باشم بدان زیباترین برگش تو هستی
-
با سلام خدمت جناب نیک پر استاد عزیز
-
خداوندا قرارم باش توانم باش جهان تاریکی محض است میترسم کنارم باش
-
خداوندا قرارم باش توانم باش جهان تاریکی محض است میترسم کنارم باش
-
خوب من حوصله کن، داد زدن ممنوع است!
کم بکن این گله، فریـاد زدن ممنـوع اسـت!
بیـن این قــوم که هـر کــار ثوابیست کباب
دلِ دلســوخـتـه را بـــــاد زدن ممنـوع است!
تیشـه بر ریشـه فرهــــاد زدن شـیـرین اسـت
حـرفی از پیشــه فرهـــاد زدن ممنـوع است!
«شادی» از منظــر این قوم گناهیست بزرگ
بـزن آهنگ، ولی شـــاد زدن ممنوع است!...
-
خوب من حوصله کن، داد زدن ممنوع است!
کم بکن این گله، فریـاد زدن ممنـوع اسـت!
بیـن این قــوم که هـر کــار ثوابیست کباب
دلِ دلســوخـتـه را بـــــاد زدن ممنـوع است!
تیشـه بر ریشـه فرهــــاد زدن شـیـرین اسـت
حـرفی از پیشــه فرهـــاد زدن ممنـوع است!
«شادی» از منظــر این قوم گناهیست بزرگ
بـزن آهنگ، ولی شـــاد زدن ممنوع است!...
-
در سر زمین خاطره ها آنان که خوبند همیشه سبزند و آنان که محبت و دوستی در قلبشان جاریست همیشه بیاد می مانند .
-
شبیه برگی جدا مانده از کتاب
با قهر تو من استحاله میشوم
تا میخورم ,گم میشوم, مچاله میشوم...
ش ی و ا
-
کم طاقتی عادت ان روزهایت بود
-
آموختم ام که یادم نکرد
من یادش کنم شاید او تنها تر از من باشد
(زرتشت)
-
تمام مدت ذهنم تو را میجوید
تمام قلبم در انحصار توست
دستانم بی وقفه برای تو مینویسند
آغوشم تنها به تو اختصاص دارد
تمام بوسه های داده و نداده ام
و گیسوانم برای تو آشفته میشوند
از من ،تنها دل ِ تنگی از آن من است.
-
خوش است خلوت اگر يار،يار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
من آن نگين سليمان به هيچ نستانم
كه گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
-
وقتی خدا ازپشت ،دستهایش راروی چشمانم گذاشت،ازلای انگشتانش انقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظراست نامش را صدا بزنم
-
آرامش ساخته اندیشیدن بسیار نیست! آرامش هنر نیندیشیدن به انبوه دردسرهاییست که ارزش اندیشیدن ندارند. لحظه هایتان آرام
-
گاه به گاهی...
نیم نگاهی به کاغذ سپید است...
شاید...
حادثه ای از تو...
شروع متن نانوشته ای شود...
-
از گوش دادن به سخنان دشمنانتان غافل نباشید
آنها اشتباهات شما را به خوبی بیان میکنند !
(شکسپیر)
-
اگر رنجی نمی بردیم
هرگزمهربان بودن را نمی آموختیم . . .
-
مهم نیستــــ اگر انـسـان بـرای کـسی که دوسـتـش دارد غـرورش را از دستـــــ بـدهـد ؛امـا فـاجـعـه اسـتــــــ اگر بـه خـاطـر حـفـظ غـرور ، کـسی را که دوسـتـــــ دارد از دستـــــ بـدهـد .
ویـلـیـام شکـسـپـیـر
-
شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت ولی می شود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت....
-
هـر حـقـیـقــتی از سـه مـرحـلـه می گـذرد:
ابـتـدا، بـه مـسـخره گـرفـتـه مـیـشود
بـعـد بـه شـدتـــــ بـا آن مـخالـفـتـــــ مـیـشـود
و در آخـر، بـه عـنـوان امـری بـدـیهـی پـذـیـرفـتـه میـشـود.
" آرتورشوپنهاور
-
پيرمرد همسايه آلزايمر دارد ...
ديروز زيادي شلوغش کرده بودند
او فقط فراموش کرده بود
از خواب بيدار شود ...!
زنده یاد حسين پناهي
-
گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز
بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم...
من می گریستم به اینکه حتی او هم
محبت مرا از سادگی ام می پندارد
-
دلتنگم،
مثل مادر بي سوادي
که دلش هواي بچه اش را کرده
ولي بلد نيست شماره اش را بگيره
-
کودکی با پای برهنه بر روی برفها وبلاگ بازیران
ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی
نگاه می کرد زنی... در حال عبور او
را دید، او را به داخل فروشگاه برد و
برایش لباس و کفش خرید و گفت:
مواظب خودت باش کودک پرسید:
ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط
یکی از بنده های خدا هستم.
کودک گفت:
می دانستم با او نسبتی داری!!!
-
با سلام
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مروق نکنیم
"حضرت حافظ"
-
حرفهای ما هنوز نا تمام ...
تا نگاه ميکنی ،
وقت رفتن است
باز هم همان حکايت هميشگی !
بيش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزيمت تو ناگزير می شود
آی ...
ای دريغ و حسرت هميشگی !
ناگهان چقدر زود
دير می شود !
قیصر امین پور
-
آوار رنگ
هيچ وقت
هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد
امشب دلي کشيدم
شبيه نيمه سيبي
که به خاطر لرزش دستانم
در زير آواري از رنگ ها
ناپديد ماند
حسین پناهی
-
چه كسی میگوید كه گرانی است اینجا؟
دوره ارزانی است!
چه شرافت ارزان,تن عریان ارزان و دروغ از همه چیز ارزانتر
آبرو قیمت یك تكه نان و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!!!................................
یه مطلب دیگه که ارتباطی به مطلب بالا نداره ولی به نظر خودم جالب اومد که بیانش کنم:
یه روز یه دختر با حجاب می ره دانشگاه
یکی از دوستای بی حجابش می خواد مسخرش کنه
می گه تازه گی ها دیوانه ها خودشون رو جلد می کنند
همه می خندند دخترباحجاب در جوابش می گه
تا حالا دیدی ا رو پیکان 48 چادر بکشن؟
این بار هم می خندند اما این بار....
-
دنيا به آخر مي رسد
وقتي كه قلبت بشكند ...
-
ای روزگار...
به تقلید کدام ستاره ی دنباله دار...
این چنین...
غم های من...
بی پایان است....
-
بغضي در گلو مانده
به هم زده است
تمام معادلات زندگي ام را
نه فروخورده مي شود
نه به بلوغ تركيدن مي رسد
مانده ام
من؛
يك بغض؛
ويك دنيا ؛
كه درك نميكند بغض نافهمم را ...
-
این کنج تنهایی...
بهتر از ...
پژمردگی احساس عاشقانه هایی ست که...
به بوته ای بی ثمر پناه ببرد...
-
دَم دَمای صبح...
آن هنگام که...
ستارگان، مسافر خواب رویاها می شوند...
و چکاوک ها...
اقامه ی زندگی را در گوش خورشید، نغمه می کنند...
من برای تو...
آسمانی، آبی را آرزو می کنم...
-
عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کار هموارۀ باران با دشت
برف با قلۀ کوه
رود با ریشۀ بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمهای با آهو
برکهای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما
عشقبازی به همین آسانی است
شاعری با کلماتی شیرین
دستِ آرام و نوازشبخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دلآرام و تسلی و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حرّاج کنی
رنجها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتریهایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم کالای ارزان به همه
لقمۀ نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است
-
دوستی با مردم دانا چو زرین کاسه است نشکند ور بشکندباید نگاهش داشتن، دوستی با مردم نادان سفالین کوزه است بشکند ورنشکند باید به دور انداختن
-
پيش بيا!
پيش بيا!
پيش تر!
تا كه بگويم غم دل بيشتر
دوست ترت دارم
از هر چه دوست
اي تو به من از خود من خويشتر
دوست تر از آنكه بگويم چقدر!
بيشتر از
بيشتر از
بيشتر!...
"زنده ياد قيصر امين پور"
-
این پرسه های بی رنگ و لعاب
میان هزار واژه و کلام
چیزی عایدم نمیکند
حرفی از جنس تو میخواهم
تا شعرم را رنگی کند ....
-
بهــــــــــار باش و بیا
تا بشکفد هزار نغمه و ترانه
از بند بند دلم
باران باش و ببار
تا جوانه زند هزار چشمه ی بوسه
ز کویر خشک لبم
-
عشق در لحظه ای پدید میآید ، دوست داشتن در امتداد زمان ، این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
دوست داشتن با یک سلام شروع میشود و عشق با یک نگاه، دوست داشتن با یک دروغ از بین میرود و عشق با مرگ.
از عشق هرچه بیشتر میشنویم سیرابتر میشویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر.
شما کدام را ترجیح میدهید؟
عشق یا دوست داشتن
[/size]
-
هیچ بارانی نمیبارد مگر صفا دهد.
هیچ گلی جوانه نمیزند مگر هدیه شود.
هیچ خاطره ای زنده نمیماند مگر شیرین باشد.
هیچ لبخندی نیست مگر شادی بیاورد.
وهیچ بهاری نمیاید مگر سال دیگری در پیش باشد.
پس بگذار باران شوق بر زندگی ات ببارد تا روحت را صفا دهد.
گلهای عشق در دلت جوانه زنند تا انهارا به دیگران هدیه کنی .
خاطراتت قشنگ باشند تا همواره بیادشان بیاوری.
لبخند بر لبانت نقش بندد تا شادی را بیفشانی.
و بهار بیاید تا بدانی باز هم فر صت بودن هست……
-
سلام بچه ها منم تزه وارد این سایت شدم
-
همیشه اونی که دوستش داری میره اونی که دوستش نداری میمونه :-*
-
((بهتـرین لحـظات زنـدگی ازنـگاه چـارلی چاپلی))
To fall in love
عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه
To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to
کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه
To find money in a pant that you haven't used since last year
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making faces
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی
Calls at midnight that last for hours
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a reason
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی
To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره
To be part of a team
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends
دوستای جدید پیدا کنی
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person
وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین
To pass time with your best friends
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
See an old friend again and to feel that the things have not changed
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره
remembering stupid things done with stupid friends. To laugh, laugh, and ... laugh
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ... باز هم بخندی
These are the best moments of life
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them
قدرشون رو بدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد
وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن
به تو نشون میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده...
"چارلی چاپلین"
-
با سلام شعری زیبا
امروز بهای هیزم و عود یکیست
بر چشم جهان خلیل و نمرود یکیست
بر گوش کسانی که در این بازارند
آواز هر نغمه داوود یکیست
-
ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما میخندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شبهای خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن
کارآنهایی نیست ، که خدا را دارند …
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم میداد …
او همانی است که هر لحظه دلش میخواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ….
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است …!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین …
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی میخواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!
-
به خدا تا اندازه ی امیدوار باش که جرات گناه کردن پیدا نکنی
و از اون تا اندازه ی بترس که از رحمت اون ناامید نشوی . . .
-
الهام جان سلام شب خوش
-
” هیچ گاه “
به خاطر ” هیچ کس “
دست از ” ارزشهایت ” نکش
چون … زمانی که آن فرد از تو دست بکشد
تو می مانی و یک ” منِ ” بی ارزش
-
صبور باش
عاقبت یک روز
به مهر از تو یاد میکنند
و به افتخار به دوشت میبرند
از سرد خانه تا قبرستان
-
الهام جان سلام شب خوش
سلام وقت شما هم خوش ببخشید دیر جواب دادم
-
دلتنگــی هایــــَم را زیر بغـل زده اَم
نشسته اَم در انتظار ِ روز های ِ مبـادا
سهم ِ من از تــو
همـین دلتنگـی ها ییست
که بی دعوت می آینـد
و
خیال ِ رفتن نـدارند...
-
خواهش میکنم عید تون مبارک باشه
-
عید شماهم مبارک
-
چه خبر عزیزم
-
خیلی با تاخیر جواب می فرمایید
-
ببخشید دیگه مهم اینه که جواب میدم
-
بله شما عزیزید
-
شما واتس آپ دارید
-
دلت که گرفت ،
دیگر منت زمین را نکش ، راه آسمان باز است ،
پر بکش ،
او همیشه آغوشش باز است ،
نگفته تو را میخواند ؟
اگر هیچکس نیست ، خدا که هست . . .
حالا ديگه کسی نیست فقط خودتیو خودش...
-
سلام بسیار زیبا وپرمعما بود ....واقعا امید اول واخر خداست خداست فقط خداست
-
سالهاست دروغ را ترك گفته ام
حتي اگر به زيانم باشد،
اما
چنديست
زياد گفته ام:
خوبم ...
-
این روزهاعجیب،دلم یک غیر منتظره ی خیلی خوب میخواهد ...
-
زندگی !
کلاهت را بـه هوا بیانداز ...
که من دگر جان بازی کردن ندارم !
توبردی..
-
نگران نباش ...
حال دلم خوب است ...
نه از شیطنت های کودکانه اش خبری ست
نه از شیون های مداومش ...
آرام گوشه ای نشسته و رویاهایش را
به خاک می سپارد ...
-
بعضی حرف ها را باید بنویسی...
نه برایِ ديگران...
برای اینکه خفــه نشی
-
سلام به دوستان خوب
-
من خدایی دارم
من خدایی دارم، که در این نزدیکیست…
نه در آن بالاها!
مهربان، خوب، قشنگ ...
چهرهاش نورانیست
گاهگاهی سخنی میگوید،
با دل کوچک من،
سادهتر از سخن ساده من
او مرا میفهمد!
او مرا میخواند،
او مرا میخواهد،
او همه درد مرا میداند…
یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم مینگرم،
آن زمان رقصکنان میخندم…
که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است.
او خدایست که همواره مرا میخواهد،
او مرا میخواند
او همه درد مرا میداند
-
خدايا، حکمت قدم هايي را که برايم بر مي داري بر من آشکار کن، تا درهايي را که به سويم مي گشايي، ندانسته نبندم و درهايي که به رويم مي بندي ، به اصرار نگشايم..
-
خدا گويد:تو اي زيباتر از خورشيد زيبايم
تو اي والاترين مهمان دنيايم
بدان آغوش من باز است،
شروع كن! يك قدم با تو، تمام گامهاي مانده اش با من..
-
.آرامش چیست ؟
نگاه به گذشته و شکر خدا
نگاه به اینده و اعتماد به خدا
نگاه به اطراف و جستجوی خدا
نگاه به درون و دیدن خدا
لحظه هایت سر شار از بوی خدا . . .
-
مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛
چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.
به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند ..
-
الو سلام ...
منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو...
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره...
...تا خدا خــــــــــــــــــــــــ ــــــداست
-
الهي ...
الهي، اگر بهشت شيرين است بهشت آفرين شيرينتر است.
الهي، همه گويند خدا كو، من گويم جز خدا كو.
الهي، آن خواهم كه هيچ نخواهم.
الهي، همه از تو دوا خواهند، من از تو درد.
الهي، ما را ياراي دين خورشيد نيست؛ دم از ديدار خورشيد آفرين چون زنيم؟
الهي، همه گويند بده، من گويم بگير.
الهي، همه سر آسوده خواهند و من دل آسوده.
الهي، اگر چه درويشم، ولي داراتر از من كيست كه تو دارايي مني.
الهي، واي برمن اگر دانشم رهزنم شود.
الهي، انگشتري سليماني ام دادي، انگشت سليماني ام ده!
الهي، اگر ستارالعيوب نبودي، ما از رسوايي چه ميكرديم.
الهي، اثر و صنع توام، چگونه به خود نبالم.
الهي، خنك آن كس كه وقف تو شد.
الهي، پيشاني بر خاك نهادن آسان است دل از خاك برداشتن دشوار است.
الهي، آن كه تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نيست.
الهي، من واحد بي شريكم چگونه تو را شريك باشد.
الهي، چه رسواييي از اين بيشتر كه گدا از گدايان گدايي كند.
الهي، همه از مردن مي ترسند، و من از زيستن، كه اين كاشتن است و آن درويدن.
الهي، بدان بر ما حق بسيار دارند تا چه رسد به خوبان.
الهي، استغفار خواستن غفران توست، با خاطره گناه چه كنيم؟
الهي، آن كه در نماز جواب سلام را نمي شنود، هنوز نمازگزار نشده. ما را با نمازگزاران بدار!
الهي، نمي گويم كه از دوستانم، ولي شكر كه از دشمنان نيستم.
الهي، ما هر چه كنيم كم است و تو هر چه دهي بسيار.
الهي، از گناه اين و آن رنج ميبرم كه از چون تويي روي گردانيدند.
الهي، از دردم خرسندم كه درمانش تويي.
الهي، اگر من مال مي يافتم و حال نمي يافتم، از حسرت چه مي كردم.
الهي، اعيانتر از من كيست كه با تو همنشينم.
الهي، تو كه يوسف آفريني من از زليخا كمتر باشم، و تو كه ليلي آفريني من مجنون تو نباشم؟!
الهي، شنيدم كه فرمودي: چه كنم با مشتي خاك، مگر بيامرزم.
الهي، اگر من بنده نيستم تو كه مولاي من هيستي.