تالار گفتگوی حسابداری
عمومی => گفتگوی آزاد => نويسنده: khoshnoud در مه 30, 2013, 12:01:42
-
يكي از اساتيد دانشگاه خاطره جالبي را كه مربوط به سالها پيش بود نقل ميكرد:
"چندين سال قبل براي تحصيل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ايالات متحده شده بودم،
سه چهار ماه از شروع سال تحصيلي گذشته بود كه يك كار گروهي براي دانشجويان تعيين
شد كه در گروه هاي پنج شش نفري با برنامه زماني مشخصي بايد انجام ميشد.
دقيقا يادمه از دختر آمريكايي كه درست توي نيمكت بغليم مينشست و اسمش كاترينا بود پرسيدم كه براي اين كار گروهي تصميمش چيه؟
گفت اول بايد برنامه زماني رو ببينه، ظاهرا برنامه دست يكي از دانشجوها به اسم فيليپ بود.
پرسيدم فيليپ رو ميشناسي؟
كاترينا گفت آره، همون پسري كه موهاي بلوند قشنگي داره و رديف جلو ميشينه!
گفتم نميدونم كيو ميگي!
گفت همون پسر خوش تيپ كه معمولا پيراهن و شلوار روشن شيكي تنش ميكنه!
گفتم نميدونم منظورت كيه؟
گفت همون پسري كه كيف وكفشش هميشه ست هست باهم!
بازم نفهميدم منظورش كي بود!
اونجا بود كه كاترينا تون صداشو يكم پايين آورد و گفت فيليپ ديگه، همون پسر مهربوني
كه روي ويلچير ميشينه...
اين بار دقيقا فهميدم كيو ميگه ولي به طرز غير قابل باوري رفتم تو فكر،
آدم چقدر بايد نگاهش به اطراف مثبت باشه كه بتونه از ويژگي هاي منفي و نقص ها چشم
پوشي كنه...
چقدر خوبه مثبت ديدن...
يك لحظه خودمو جاي كاترينا گذاشتم ، اگر از من در مورد فيليپ ميپرسيدن و فيليپو
ميشناختم، چي ميگفتم؟
حتما سريع ميگفتم همون معلوله ديگه!!
وقتي نگاه كاترينا رو با ديد خودم مقايسه كردم خيلي خجالت كشيدم...
شما چي فكر ميكنيد؟
چقد عالي ميشه اگه ويژگي هاي مثبت افراد رو بيشتر ببينيم و بتونيم از نقص هاشون چشم پوشي كنيم"
-
خيلي جالب بود شايد اگه منم بودم عيبش رو زودتر ميديدم .منو حسابي تو فكر برده.
-
مرسی واقعا جالب بود کاش همه همچین نگاهی داشتن
-
همه شب،نماز خواندن،همه روز،روزه رفتن همه ساله از پی حج،سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه،سر و پا برهنه رفتن دو لب از برای لبیک،به گفته باز کردن
شب جمعه ها نخفتن،به خدای راز گفتن ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد،همه اعتکاف کردن ز ملاهی و مناهی،همه احتراز کردن
به حضور قلب،ذکر خفی و جلی گرفتن طلب گشایش کار، ز کارساز کردن
پی طاعت الهی، به زمین، جبین نهادن گه و گه به آسمان ها، سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت،به خلوص،راه رفتن ز مبادی حقیقت،گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد که به روی ناامیدی،در بسته باز کردن
-
خیلی تاثیر گذار بود.منم سعی می کنم این روحیه رو تو خودم پرورش بدم و به دیگرانم این این داستانوبگم.گاهی وقتا آدم خیلی چیزا رو می دونه و لی فراموششون می کنه و هیچ وقت عملی نمیشن ولی با شنیدن چنین چیزهایی آدم یادش میاد آدم بودنم گاهی وقتا چقدر می تونه آسون باشه......بازم مرسی ;) ;) ;) ;)