تالار گفتگوی حسابداری
حسابداری => دوره کارشناسی و آمادگی کارشناسی ارشد حسابداری => حسابرسی => نويسنده: saeed_gh در دسامبر 21, 2011, 12:29:19
-
ارتباط و نزدیکی علوم اقتصاد و حسابداری موضوع تازه ای نیست. هر دو رشته ، به فعالیتهای موسسات تجاری توجه میکنند و متغیرهای متشابهی را برای سنجش میزان سود و کارایی انتخاب میکند.تنها عامل متمایز اقتصاد و حسابداری همانا عامل زمان است که بیشتر ازآنچه منطقا لازم بوده است، باعث جدایی این دو رشته علمی شده است. البته در حقیقت برای اقتصاد زمان گذشته مطذح نیست ، در حالیکه حسابداری بازرگانی درگیر زمان اینده نمیباشد. اقتصاد مواجه با تصمیمات مربوط به آینده است، لیکن حسابداری بازرگانی بیشتر به شرح وقایع و دادوستدهای گذشته میپردازد.به نظر پاره ای از محققان تئوریهای اقتصادی و حسابداری ، این اختلاف در بعد زمان به جای اینکه باعث جدایی اقتصاد و حسابداری شود باید نزدیکی و ارتباط بیشتر آنها گردد، چه حسابداری پیش بینی های اقتصادی را قضاوت میکند.
اطلاعات مورد نیاز در یک اقتصاد دینامیک
اقتصاد یک موسسه تجارتی به طور کلی به تصمیماتی بستگی دارد که مدیران آن برای تخصیص منابع محدود اتخاذ میکنند. این تصمیمات را میتوان به زبان حسابداری در سه گروه اصلی طبقه بندی کرد:
1.چه ارزشی از داراییها در هر یک از دوره ها نگهداری شود تا جوابگوی نیازمندیهای موسسه باشد
2.این داراییها به چه فرم و صورتی نگهداری شود
3.چطور منابع مالی لازم برای نگهداری این داراییها تامین شود
برای اتخاذ لینگونه تصمیمات مدیران موسسه ناگزریند که به نحوی انتظارات خود را در مورد سود سالهای آینده مورد بررسی قرار دهند. صرف نظر از جنبه شانس و اقبال ، مدیرانی در حرفه خود موفقیت بیشتری در حرفه خود بدست می آورند که تصمیمات خود را بر اساس انتظارات نسبتا صحیحی از آینده قرار دهند. اگر پیش بینی وقایع آینده نسبتا دقیق و خوب انجام شده باشد، میزان سود آوری موسسه بالا خواهد رفت. چنین کیفیتی است که مدیران ضعیف و متوسط را از مدیران لایق متمایز میدارد.
در یک حالت سکون اقتصادی که سلیقه خریدارن ،؛تکنولوژی تولید و میزان منابع در طول زمان ثابت است، فشاری برای بالا بردن میزان کاردانی مدیران احساس نمیشود؛ چون آینده با اطمینان کامل معلوم است. معلوم بودن وقایع آینده مفهومی جز ثابت بودن میزان عرضه و تقاضا برای محصئلات ساخته شده و عوامل تولید ندارد.بدین ترتیب نامعلومی خوادث اینده است که تربیت مدیرانی راغ با کیفیتهای بالا، برای اخذ تصمیمات لازن ایجاب کند. سلایق ، تکنولوژی و منابع و احتیاجات در یک حالت اقتصادی دینامیک دائما در تغییر است و این تغییرات همراه با نامعلومی حوادث آینده لزوم اخذ تصمیمات را در موسسات تجارتی حتمی میسازد. کوششهایی که در بالا بردن قدرت مدیران برای جمع آوری و ارائه اطلاعات ، بسط ارتباط بین متغییرهای مربوط ، ساختن مدلهای اخذ تصمیم و سرانجام بکاربردن مدلها اعمال میشود ، باعث بالا بردن سودآوری موسسات در دوره های آینده خواهد شد. به طور خلاصه از این بحث میتوان نتیجه گرفتکه یدایش مدیران حرفه ای با تخصص و کیفیت عالی ، زاییده اقتصاد دینامیک و پر رقابت کنونی است.
ارزیابی تصمیمات گذشته
بالا رفتن تخصص و کیفیت مدیران در تصمیم گیری، تا حد نسبتا زیادی وابسته به ارزیابی تصمیمات گذشته است. در این مورد استفاده از این اطلاعات و ارقام حسابداری حائز اهمیت زیادی است و میتوان گفت که این اطلاعات وسیله بسیار ارزنده ای برای ارزیابی تصمیمات دوره های مالی گذشته است . بدیهی است که در یک اطلاعات غیر دینامیک این وظیفه حسابداری موردی پیدا نخواهد کرد. در صورتی اطلاعات حسابداری برای ارزیابی تصمیمات مفید است که ارقام حسابداری یک دوره مالی قابل توجه با انتظارات و پیش بینمی های اقتصادی مربوط به آن دوره مالی قابل مقایسه با انتظارات و پیش بینی های اقتصادی مربوط به آن دوره مالی باشد. اقتصاد یک موسسه مجموع پیش بینی ها و انتظارات یک دوره مالی است که در یک رقم پیش بینی سود خلاصه میشود و حسابداری سعی دارد کهن با ثبت اعمال و داد و ستتدها، سود واقعی آن دئره مالی را تعیین کند. مقایسه این دو رقم سود است که روشنگر دقت و صحت انتاظارات و تصمیمات متخذ مدیران است. تجزیه و تحلیل اینگونه اطلاعات مقایسه ای که مدیران را جهت تغییر انتظارات و پیش بینی ها یا در صورت امکان یاری میکند.
البته در صورتی اینگونه تجزیه و تحلیلها و مقایسه را میتوان به طور موثر اعمال کرد که ارقام واطلاعات حسابداری مستقیما قابل مقایسه با انتظارات و پیش بینی های قبلی باشد.بدین معنی که حسابداری باید تا حد امکان وقایع و داد وستدهای واقعی یک دوره مالی را مورد سنجش قرار دهد، نه کمتر و نه بیشتر. وقایع مربوط به دوره مالی گذشته نباید به دوره های مالی بعد موکول گردد. این مورد را میتوان ضابطه ای مهم برای ارزیابی اصول و موازین حسابداری به شمار آورد.
این ضابطه، مدیران موسسه و استفاده کنندگان خارج از موسسه را در به کار بردن موثر ارقام و اطلاعات حسابداری کمک میکند و باعث بهبود تصمیمات مربوط به تخصیص منابع ، دادن اعتبار ، تعیین قیمتها و سطح دستمزد و غیره میشود.
ارزیابی اصول متداول حسابداری
از موقعی که دفتر داری دوبل به وسیله پاچیولی ارائه شده است، تا عصر حاضر؛ حسابداری به تدریج به صورت توده ای از معلومات سیستماتیک در آمده است و با قبول پاره ای از اصول متداول در حل مسائل خاص حسابداری کوشش میکند. صرفنظر از پیچیدگی های مربوط به اصول و متدهای حسابداری ، چنانچه موضوع را بدون پیرایه مورد بررسی قرار میدهیم، روشن میشود که تئوری حسابداری فعلی فقط در تحت شرایط و بر اساس فرضیلت خاصی به تآمین اطلاعات صحیح قادر است. این شرایط و فرضیات خاص در سطور زیر مورد بررسی قرار میگیرد:
1-فرضیه مربوط به اندازه گیری (پول). باید فرض شود که کلیه فعالیتها و اموال یک موسسه قابل اندازه گیری با پول میباشد وارزش پول در طول زمان ( په از نظر واحدی برای اندازه گیری و چه از نظر شئ با ارزش) ثابت است.
2-فرضیه مربوط به تساوی قیمت تمام شده و قیمت بازار. باید فرض شود که قیمت تمام شده هر شئ که خریداری یا تولید شده است با ارزش بازار آن مساوی میباشد. این فرضیه بدین معنی است که ارزش روز دارایی ها و خدماتی که از این دارایی ها حاصل میشود، قابل اندازه گیری با قیمت تمام شده است. همچنین قیمت تمام شده عوامل تولید مساوی ارزش روز محصولات تولید شده میباشد و بدین ترتیب نگهداری حسابها بر مبنای قیمت تمام شده روش معقولی است.
3-فرضیه مربوط به اطلاع کامل در مورد آینده. باید فرض شود که وقایع و حوادث آینده با اطمینان کامل برای موسسه روشن است، و فقط در اینصورت که میتوان به تحقیق ، قیمتهای تمام شده و در آمدها را به دوره های گذشته ،حال و آینده تخصیص داد. در بدو امر ، جامعه حسابداری ممکن استدر قبول این فرضیات تردید کند، لیکن در واقع بدون این فرضیات نیز انجام یافتن وظیفه حسابداری( به تبعیت از اصول حسابداری) ممکن نیست. حسابداری کلیه حسابهای خود رابر اساس پول نگهداری میکند، ارزشها با قیمت تمام شده سنجیده میشود و گزارشهای مالی برای یک دوره مالی معین تهیه میگردد.اگر قرار باشد که عملیات حسابداری نتیجه ای کامل ،توآم با حقیقت و صریح بدست دهد، باید(1) کلیه امور قابل سنجش با پول باشد و قیمتها در طول زمان ثابت بماند ، (2) قیمتهای تمام شده وقیمتهای بازار مساوی باشد(3) اطلاع در مورد حوادث آینده کامل باشد.
جامعه حسابداری مسلمآ از واقعی نبودن فرضیات بالا و عدم تطبیق آنها با شرایط اقتصاد دینامیک اطلاع دارد. حسابداران هیچگاه فرضیات بالا را به عنوان مبنائی برای کار خود انتخاب نمیکنند ئ در عوض ادعائی نیز نسبت به کامل بودن اطلاعاتی که ضمن صورتهای مالی گزارش میکنند، ندارند. بعبارت دیگر آن هدفهایی که در سطور بالا برای حسابداران توصیف شده است، بعقیده حسابداران ، در حال حاضر در دسترس نیست وحیطه کار حسابداری به مراتب از آن محدودتر است. اصول و متدهائی که بوسیله حسابداران اجرا شده و مقبولیت یافته است نیز عواملی برای محدود کردن هدفهای حسابداری بشمار میرود. این اصول و متدها بشرح زیر است:
1. جامعه حسابداری به جای فرض اینکه همه فعالیتهای یک موسسه قابل اندازه گیری با پول است، ادعا دارد که وظیفه حسابداری فقط سنجش ان دسته از کارهائی است که قابل اندازه گیری به پول باشد و به غیر از طریق حسابداری از راه دیگر قابل بررسی نمیباشد. از نظر ثابت بودن ارزش پول نیز جامعه حسابداری چنسن فرضی را تآکید نکرده است و بر تفسیر ارقام و اطلاعات حسابداری تاکید میکند . بمرور زمان ، حسابداران فعالیت بیشتری از نظر مقایسه صورتهای مالی در سنوات مختلف و تصحیح آنها به تناسب تغییر در سطح قیمتها معمول میدارند، لیکن تا این تاریخ دخالت دادن شاخص قیمتها در صورتهای مالی مقبولیت جامعه حسابداری را نیافته است.
2. جامعه حسابداری بجای قبول فرضیه " مساوی بودن قیمت تمام شده با ارزش بازار" اصل تحقق را پذیرفته است. بدین معنی است که سود فقط در موقع قطعی شدن فروش تحقق می یابد و سودی که در مراحل مختلف تولید یا در اثر گذشت زمان ایجاد گردد(قبل از فروش) وارد محاسبات نمیشود. ثبت ارزش دارائی ها به قیمت تمام شده، اجرای همین اصل تحقق است، زیرا ثبت ارزشهای روز بازار، خود باعث وارد شدن سود یا زیان( قبل از تحقق فروش) به حسابهای موسسه میشود. استفاده کنندگان از صورتهای مالی هم که از این محدودیت مطلع میباشند، برای بدست آوردن تصویری واقعی از زضع مالی موسسات ، با کمک حسابداران، صورتهای مالی را مورد تفسیر و تجزیه تحلیل قرار میدهند.
3. جامعه حسابداری بجای قبول فرضیه "اطلاع کامل از آینده". قبول میکند که صورتهای مالی مربوط به یک دوره مالی قطعیت ندارد وبر اساس محاسباتی نظیر استهلاک و مطالبات مشکوک الوصول، فقط تصویری ناقص از وضع مالی موسسات را در یک دوره مالی ارائه میکند. چنانکه بدست آوردن تصویری کامل تر مورد نظر باشد، لازم است که صورتهای مالی چندید دوره مالی توآمآ مورد بررسی قرار گیرد
گر چه جامعه حسابداری باقبول اصول و متدهای بالا بمراتب صحیح تر از قبول فرضیاتی غیر واقعی عمل کرده است، ولی محدودیتهای موجود در استفاده از صورتهای مالی را از بین نبرده است و صریحآ به وجود این محدودیتها نیز اعتراف دارد.بهمین دلیل پیشنهاد میکند که برای بدست آوردن اطلاعات دقیق تر، صورتهای مالی مورد تفسیر و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
نقاط ضعف و محدودیتهای صورتهای مالی تهیه شده بر پایه سه اصل ذکر شده بالا را میتوان بشرح زیر خلاصه کرد:
1.در قالب اصول و روشهای متداول حسابداری ف در حال حاضر هیچ سود یا زیانی که در اثر تغییر قیمتهای نسبس حاصل شود، در حسابهای موسسه وارد نمیشود.این محدودیت به نوبه خود باعث نارسائی هائی بشرح زیر است:
الف) سودهای سرمایه ای ( یا زیان) در هر دوره نالی ناقص است. یعنی قبل از اینکه دارایی ها بفروش برسد یا مصرف شود، سود یا زیانی تحقق نمیابد، بدین ترتیب سود دوره کمتر از واقع ( یا بیشتر از واقع) گزارش میشود.
ب) سودهای سرمایه ای ( یا زیان) که در دوره های مالی گذشته حاصل شده است وارد محاسبات دوره ای که دارایی بفروش میرسد، شده و سود دوره را بیشتر (یا کمتر) از واقع نشان میدهد.
پ) ارزشهای گزارش شده در ترازنامه از واقعیت بدور است.
2. سود یک دوره مالی، با کسر قیمت تمام شده ( برای تولید محصولات)، از قیمت فروش محصولات بدست می آید. بدین ترتیب چنانچه ارزش روز دارایی های مصرف شده در طول زمان، افزایش یا کاهش یافته باشد، سود یا زیان ناشی از تغییر قیمتها به حساب سود عملیاتی گذشته میشود.
3. تغییر در سطح قیمتها در گزارشهای مالی منعکس نمیشود ودر نتیجه تمایزی بین سود واقعی و سود موهومی وجود ندارد.همین طور در ترازنامه هم ارزش واقعی و موهومی ارزش ویژه از یکدیگر جدا نمیشود. به منظور تحقیق در مورد اثر این محدودیتها بر ارقام گزارش های مالی ، تلاشهایی در زمینه سنجش آثار تغییر سطح قیمتها و سنجش آثار تغییر قیمتهای نسبی توسط محققان بعمل آمده است.
پرفسور جونز به طور مثال در تحقیقی که در مورد کمپانی فولاد آمریکا در فاصله های 1940 تا 1951 بععل آورد، مشاهده کرد که ارقام گزارش شده در صورتهای مالی (ارقام اسمی) در صورت دخالت دادن اشخاص تغییر سطح قیمتها به شرح زیر تغییر یافت:
برابر صورتهای مالی پس از تصحیح برای تغییر
(ارقام اسمی) سطح قیمتها
افزایش سود ناویژه 187% 55%
افزایش حد متوسط مالیات بر درآمد 57% 67%
بازده سود نسبت به ارزش سهام 8% 9/4%
موضوع جالبی که در نتیجه این تحقیق روشن شد، این بود که کمپانی های مورد بررسی، سود سهام بیشتری از درآمد خالص حقیقی خود به دارندگان سهام پرداخت کرده است.
در تحقیقات مشابهی که برای سنجش آثار تغییر قیمتهای نسبی انجام گردیده است، نتایج جالب توجهی از نظر تغییر قیمتهای گزارش شده گرفته شده است؛ به طور مثال ، پرفسور گوردن مشاهده کرد که در صورت اصلاح قیمتهای تمام شده به قیمتهای روز( در شرکت مورد مطالعه) به شرح زیر در رقم سود خالص تغییر حاصل میشود.
سود خالص بر اساس سود خالص بر اساس
قیمتهای تمام شده قیمتهای روز(جاری)
سال 1947 16400$ 2000$
سال1948 27100$ 17800$
کوششهای گذشته برای رفع اشکالات
تحقیقات نمونه بالا و سایر تحقیقات مشاهده ای که در این زمینه انجام شده است، روشنگر نقائص و محدودیتهای جدی اصول و روشهای متداول حسابداری در عصر حاضر میباشد. ک.ششهائی که در گذشته برای رفع این مشکلات و تطبیق بیشتر نیازهای اطلاعاتی گروههای ذینفع با محتوی صورتهای مالی بعمل آمده است،معمولآدو مسیر اصلی و مشخص را طی کرده است یک مسیر که بوسیله حسابدران انتخاب شده است و از پشتیبانی جامعه حسابداران آمریکا نیز بهره مند است همانا تصحیح و اصلاح ارقام حسابداری برای تغییر در سطح قیمتهاست به عبارت دیگر صورتهای مالی مالی با دوسری ارقام تهیه میشود که یک سری همان ارقام متداول وسری دیگری ارقام تصحیح شده برای تغییر سطح قیمتها است مسیر دوم کوششها بوسیله اقتصادانانی که ناچار از به کار بردن ارقام حسابداری میباشند انتخاب شده است
تآلیف ---# دکتر رضا شباهنگ